هیچکس...

در برابر قدرت لایزال الهی

سرباز وطن
نویسنده : هیچکس - ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

گفت که چی ؟..

هی جانباز جانباز.....

شهید شهید .....

می خواستن نرن ! کسی که مجبورشون نکرده بود که !

گفتم : چرا اتفاقاً ! مجبورشون می کرد !

گفت : کی ؟!!!

گفتم : همون که تو نداری !

گفت : من ندارم ! چی رو ندارم ؟!!

 گفتم :غیرت و مردونگی !!....

 

بقول حاج کاظم تُو آژانس شیشه ای :

بیایید همت کنیم ، نذاریم این رگهای غیرت خشک بشن...

 

 

 

بیاد سربازهای عزیزمون که بدست برخی به اصطلاح هموطن دشمن ، اسیر شده اند...

برای آزادیشون دعا کنیم ، مادرانشون چشم براهند...

اَلّلهُمَ فُکَ کُلَ اَسیر 

  

 از تمامی کاربران شبکه‌های اجتماعی درخواست شده تا با به اشتراک گذاشتن پیام‌های خود با عنوان #FreeIranianSoldiers برای آزادی سربازان ربوده شده ایرانی تلاش کنند.


 
 
خوشبختی 3
نویسنده : هیچکس - ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

خوشبختی

داشتن کسی است

که بیشتر از خودش

تــــــــــو را بخواهد

و بیشـــتر از تــــــــو

هیـــــــــــچ نخواهد.. 

و 

تــــــــــو

برایش تـــــــمام زندگی باشیــ...

 


 
 
قلب دوم
نویسنده : هیچکس - ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

هیچ فکر کردی

چرا خدا به تو

دو تا پا داده تا با آنها راه بروی..

دو تا دست داده تا نگه داری..

دو تا گوش داده تا بشنوی و

دو تا چشم داده تا ببینی

ولی فقط یک قلب داده ؟

چون قلب دوم تو رو

به کس دیگری داده

تا تو آن را پیدا کنی...

 


 
 
پدر
نویسنده : هیچکس - ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

یه روزی بود که

صدای خُر و پُفش اذیتمون می کرد

شبها نمی گذاشت بخوابیم

ولی حالا که پیر شده

شبها چند ساعت یکبار

از خواب بیدار میشیم ببینیم ،

هنوز خُر و پُف می کنه

خیالمون که راحت شد ، دوباره می خوابیم !!...

 

 بوسه میزنم بر دستان پینه بسته پدر و بر این بوسه افتخار می کنم


 
 
دل ساده من
نویسنده : هیچکس - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

در " نقاشی هایمــ " تنهاییم را پنهان می کنم..

در " دلمــ " دلتنگی ام را..

در " سکوتمــ " حرف های نگفته ام را..

در " لبخندمــ " غصه هایم را..

دل من..

چه خردسال است !!!

ساده می نگرد !

ساده می خندد !

ساده می پوشد !

دل من..

از تبار دیوارهای کاهگلی است!!!

ساده می افتد !

ساده می شکند !

ساده می میرد !

ساده ، ساده ، ساده....

 

 


 
 
سخن مادر بزرگ
نویسنده : هیچکس - ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

مادر بزرگ می گفت :

ﻗﻠﺒـــﺖ ﮐﻪ ﺑــﯽ ﻧﻈـﻢ ﺯﺩ

ﺍﺯ ﻫﻤﯿــﺸﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺗـــﺮﯼ..

ﺍﺷﮑــﺖ ﮐﻪ ﺑــﯽ ﺍﺧﺘﯿــﺎﺭ ﺭﯾﺨــﺖ

ﺍﺯ ﻫﻤﯿــﺸﻪ ﺩﻟﺘﻨــﮓ ﺗـــﺮﯼ..

ﺷﺒــﺖ ﮐـﻪ ﺑـﺎ ﺩﺭﺩ ﮔﺬﺷـــﺖ

ﻓﮑــﺮﺕ ﺍﺯﻫﻤﯿــﺸﻪ ﺩﺭﮔﯿـــﺮﺗـﺮﺳـﺖ..

و حال از همیشه عاشق تر ،

دلتنگ تر و درگیرترمــ...

 


 
 
خوبی و بدی
نویسنده : هیچکس - ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

یادم باشد

خوبی کنم..

برای بدی کردن

همیشه وقت هست...

 


 
 
بیاد هم بودن
نویسنده : هیچکس - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

فاصله ها

هرگز مانع فراموش کردن

بهترین هایمان نمی شوند ،

مهم قلب هایمان است

که از پشت فاصله ها

برای بهترین هایمان می تپد...

 


 
 
سخن با خدا
نویسنده : هیچکس - ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

سخن گفتن با خداوند

مانند صحبت کردن با یک دوست

پشت تلفن است ؛

ممکن است او را در طرف دیگر نبینیم ،

 اما می دانیم که دارد گوش می دهد...

 


 
 
آزردن شوهر
نویسنده : هیچکس - ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

زنی بود که شوهرش سید و از دوستان جناب شیخ رجبعلی خیاط علیه الرحمه بود.

او خیلی شوهرش را اذیت می کرد.

پس از چندی آن زن فوت کرد، هنگام دفنش جناب شیخ حضور داشت.

شیخ بعداً گفتند : روح این زن جَدل می‌کند که ، خوب ! مُردم که مُردم !. چطور شده !.

موقعی که خواستند او را دفن کنند اعمالش به شکل سگ درنده سیاهی شد ،

همین که خانم فهمید که این سگ باید با او دفن شود ،

متوجه شد که چه بلایی در مسیر زندگی بر سر خود آورده ،

شروع کرد به التماس و التجاء و نعره زدن !

دیدم که خیلی ناراحت است ، لذا از این سّید خواهش کردم که حلالش کند ،

او هم به خاطر من حلالش کرد، سگ رفت و او را دفن کردند!...


 
 
عشق صادقانه
نویسنده : هیچکس - ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

عشق صادقانه یعنی ،

با وجود هزار دلیل برای رفتن ،

دنبال یه بهونه باشی ؛

واسه موندن !...

 

 


 
 
نمیدانم..
نویسنده : هیچکس - ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

 

دلگیرمــ..

دلـم گرفتــه اسـت یــا دلـگیــرمــ..

یـا شایـد هـم دلـم گیـر اسـت..

نمــی دانــمــ..

اصـلاً فهمیدن فــرق بیــن اینــها سخت استــ..

فقـط مـی دانـم دلـم یـک جـوری مـی شـود..

جــوری کـه انگار....

دلـم کـه اینـطــور مـی شـود ،

غصـه هـای خــودم کـه هـیچ ..

غصـه همــه دنیــا مـی شـود غصـه مـنــ..

بعــد دلــم بـدجــور غروب زده بارانی می شود...

 


 
 
توبه
نویسنده : هیچکس - ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

پیش هیچ آدمی

به خطایت اعتـــراف مکن

جز خــدا ، چون

آدمها جنبه نـــدارند...!!!

فقط ژست خدایــــــی برایت می گیرند...

 


 
 
تولد تا مرگ
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٦
 

چه ساده

با گریستن خویش ، زاده می شویم

و چه ساده با گریستن دیگران

از دنیا می رویم

و در میان این دو سادگی

معنایی می سازیم

بنام زندگی......!!!

 

 


 
 
ادب
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٦
 

ادب ،

فقط احترام گذاشتن به غریبه ها

و مردم کوچه و بازار نیست ،

مؤدب کسی است که

به آدمهای تکراری دور و برش ،

لبخند بزند و احترام بگذارد...

 


 
 
← صفحه بعد