هیچکس...

در برابر قدرت لایزال الهی

سرباز وطن
نویسنده : هیچکس - ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

گفت که چی ؟..

هی جانباز جانباز.....

شهید شهید .....

می خواستن نرن ! کسی که مجبورشون نکرده بود که !

گفتم : چرا اتفاقاً ! مجبورشون می کرد !

گفت : کی ؟!!!

گفتم : همون که تو نداری !

گفت : من ندارم ! چی رو ندارم ؟!!

 گفتم :غیرت و مردونگی !!....

 

بقول حاج کاظم تُو آژانس شیشه ای :

بیایید همت کنیم ، نذاریم این رگهای غیرت خشک بشن...

 

 

 

بیاد سربازهای عزیزمون که بدست برخی به اصطلاح هموطن دشمن ، اسیر شده اند...

برای آزادیشون دعا کنیم ، مادرانشون چشم براهند...

اَلّلهُمَ فُکَ کُلَ اَسیر 

  

 از تمامی کاربران شبکه‌های اجتماعی درخواست شده تا با به اشتراک گذاشتن پیام‌های خود با عنوان #FreeIranianSoldiers برای آزادی سربازان ربوده شده ایرانی تلاش کنند.


 
 
خوشبختی 3
نویسنده : هیچکس - ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

خوشبختی

داشتن کسی است

که بیشتر از خودش

تــــــــــو را بخواهد

و بیشـــتر از تــــــــو

هیـــــــــــچ نخواهد.. 

و 

تــــــــــو

برایش تـــــــمام زندگی باشیــ...

 


 
 
قلب دوم
نویسنده : هیچکس - ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

هیچ فکر کردی

چرا خدا به تو

دو تا پا داده تا با آنها راه بروی..

دو تا دست داده تا نگه داری..

دو تا گوش داده تا بشنوی و

دو تا چشم داده تا ببینی

ولی فقط یک قلب داده ؟

چون قلب دوم تو رو

به کس دیگری داده

تا تو آن را پیدا کنی...

 


 
 
پدر
نویسنده : هیچکس - ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

یه روزی بود که

صدای خُر و پُفش اذیتمون می کرد

شبها نمی گذاشت بخوابیم

ولی حالا که پیر شده

شبها چند ساعت یکبار

از خواب بیدار میشیم ببینیم ،

هنوز خُر و پُف می کنه

خیالمون که راحت شد ، دوباره می خوابیم !!...

 

 بوسه میزنم بر دستان پینه بسته پدر و بر این بوسه افتخار می کنم


 
 
دل ساده من
نویسنده : هیچکس - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

در " نقاشی هایمــ " تنهاییم را پنهان می کنم..

در " دلمــ " دلتنگی ام را..

در " سکوتمــ " حرف های نگفته ام را..

در " لبخندمــ " غصه هایم را..

دل من..

چه خردسال است !!!

ساده می نگرد !

ساده می خندد !

ساده می پوشد !

دل من..

از تبار دیوارهای کاهگلی است!!!

ساده می افتد !

ساده می شکند !

ساده می میرد !

ساده ، ساده ، ساده....

 

 


 
 
سخن مادر بزرگ
نویسنده : هیچکس - ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

مادر بزرگ می گفت :

ﻗﻠﺒـــﺖ ﮐﻪ ﺑــﯽ ﻧﻈـﻢ ﺯﺩ

ﺍﺯ ﻫﻤﯿــﺸﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺗـــﺮﯼ..

ﺍﺷﮑــﺖ ﮐﻪ ﺑــﯽ ﺍﺧﺘﯿــﺎﺭ ﺭﯾﺨــﺖ

ﺍﺯ ﻫﻤﯿــﺸﻪ ﺩﻟﺘﻨــﮓ ﺗـــﺮﯼ..

ﺷﺒــﺖ ﮐـﻪ ﺑـﺎ ﺩﺭﺩ ﮔﺬﺷـــﺖ

ﻓﮑــﺮﺕ ﺍﺯﻫﻤﯿــﺸﻪ ﺩﺭﮔﯿـــﺮﺗـﺮﺳـﺖ..

و حال از همیشه عاشق تر ،

دلتنگ تر و درگیرترمــ...

 


 
 
بیاد هم بودن
نویسنده : هیچکس - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

فاصله ها

هرگز مانع فراموش کردن

بهترین هایمان نمی شوند ،

مهم قلب هایمان است

که از پشت فاصله ها

برای بهترین هایمان می تپد...

 


 
 
سخن با خدا
نویسنده : هیچکس - ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

سخن گفتن با خداوند

مانند صحبت کردن با یک دوست

پشت تلفن است ؛

ممکن است او را در طرف دیگر نبینیم ،

 اما می دانیم که دارد گوش می دهد...

 


 
 
آزردن شوهر
نویسنده : هیچکس - ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

زنی بود که شوهرش سید و از دوستان جناب شیخ رجبعلی خیاط علیه الرحمه بود.

او خیلی شوهرش را اذیت می کرد.

پس از چندی آن زن فوت کرد، هنگام دفنش جناب شیخ حضور داشت.

شیخ بعداً گفتند : روح این زن جَدل می‌کند که ، خوب ! مُردم که مُردم !. چطور شده !.

موقعی که خواستند او را دفن کنند اعمالش به شکل سگ درنده سیاهی شد ،

همین که خانم فهمید که این سگ باید با او دفن شود ،

متوجه شد که چه بلایی در مسیر زندگی بر سر خود آورده ،

شروع کرد به التماس و التجاء و نعره زدن !

دیدم که خیلی ناراحت است ، لذا از این سّید خواهش کردم که حلالش کند ،

او هم به خاطر من حلالش کرد، سگ رفت و او را دفن کردند!...


 
 
عشق صادقانه
نویسنده : هیچکس - ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

عشق صادقانه یعنی ،

با وجود هزار دلیل برای رفتن ،

دنبال یه بهونه باشی ؛

واسه موندن !...

 

 


 
 
ادب
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٦
 

ادب ،

فقط احترام گذاشتن به غریبه ها

و مردم کوچه و بازار نیست ،

مؤدب کسی است که

به آدمهای تکراری دور و برش ،

لبخند بزند و احترام بگذارد...

 


 
 
نماز آیات
نویسنده : هیچکس - ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢۱
 

ماه مـــن

مـبـادا  " گـرفـتـه " بـاشـی ؛

کــه شـهـری را

بـه نـمـاز آیـــات

وا مــیــدارم...

 


 
 
عشق واقعی
نویسنده : هیچکس - ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٤
 

ﻓﻘﻂ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﮕﯽ :

" ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ "

ﮐﻪ ﻗﺪﺭﺕ  " ﭘﺲ ﺯﺩﻥ " ﻫﺮ ﮐﺴﯽ

ﺟﺰ ﺍﻭﻧﻮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ...

 

 


 
 
خاطره
نویسنده : هیچکس - ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٤
 

ﻫﺮ ﺁﺩمی ﮐﻪ ﻣﯿﺮﻭﺩ..

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ

ﯾﮏ جایی

به ﯾﮏ ﻫﻮﺍﯾﯽ

ﺑﺮ میگردد !

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻫﺴﺖ !

ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺧﺎﻃﺮﻩ !...

 


 
 
دلتنگی
نویسنده : هیچکس - ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٤
 

دل است دیگر

زبــان نمی فــهمد !

اصلاً

اصلاً تقصیر آسمان و پاییز است

که مرا بی قَــرار تـو می کند..

خودش می بارد و سـبـک می شــود

و من مثل همیشـه دلتنگ توام...

 


 
 
یادمان باشد
نویسنده : هیچکس - ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٤
 

در مقابل یک فرد معلول با سرعت کم راه برید..

در مقابل مادری که فرزندش رو از دست داده بچه تون را نبوسید..

در مقابل یک فرد مجرد از عشقتون نَگید..

و خلاصه

در برابر کسی که نداره

از داشته هاتون مغرورانه حرف نزنید...

 


 
 
راه شناخت دوست واقعی
نویسنده : هیچکس - ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٤
 

دوست واقعی کسی است که

دستان شما را میگیرد

و بدین ترتیب

قلب شما را لمس میکند. ..

 


 
 
زمانه
نویسنده : هیچکس - ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٤
 

زمانه جالبی نیست.... 

اوضاع یه جوری شده ،

هر دروغی که می خوام بگم

قبلاً یکی گفته!!!...

 


 
 
باران پاییزی
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٧
 

پـــاییز

مرا عاشق می کند ، 

...باران عـــاشـق تـــر ! 

حــالا تــــــو بگـــو..  

این باران پاییزی  

بـا مــن چـه می کند ؟؟...

 


 
 
بی خوابی عاشقانه
نویسنده : هیچکس - ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٧
 

هیچ حسی بهتر از اون نیست که  

صبح از خواب پاشی  

ببینی یکی تو بی خوابیشـــ 

به یادت بوده !...

 


 
 
دادگاه دل
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٠
 

دل‌ من محکمه ایست که به من می‌گوید :

همه را دوست بدار ،

به همه خوبی‌ کن ،

و اگر بد دیدی ،

 دل‌ به دریای محبت بزن و بخشش کن !...

 

 


 
 
مرد بودن
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٠
 

زن که تو باشی

مرد بودن خوب است

از میان تمام مونث های دنیا

فقط کافیست

پای تو درمیان باشد

نمیدانی برای تو مرد بودن

چه کیفی دارد!!

 


 
 
پاییز
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٠
 

پاییز که می شود

انگار از همیشه عاشق ترم

در تمام طول پاییز

نمناکی شب ها را

با تمام منفذهای پوستم

لمس می کنم

و چشمانم همه جا

نقش دیدگان تو را جستجو می کند...



 

 


 
 
هیچکس...
نویسنده : هیچکس - ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢
 

هیچکس...

بی درد و غصّه و گرفتاری نیست ،

اما قشنگیش به اینه که

 تو اوج غم لبخند بزنی

و لبخند بیاری به لب دیگران !...

 


 
 
داشته ها و نداشته ها
نویسنده : هیچکس - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢
 

یک دسته می روند

و در حسرت داشتنشان میمانی ،

دسته دیگر از چشم می افتند

و از زندگیت بیرونشان می کنی ،

خودت را از چشم کسی نینداز

بگذار همیشه در حسرت بودنت بمانند...

 


 
 
تلخ و شیرین
نویسنده : هیچکس - ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢
 

تلخترین حرف : دوستت دارم اما …

شیرین ترین حرف : … اما دوستت دارم

به همین راحتی

جابه جایی کلمات

زندگی را دگرگون میکند !...

 


 
 
راه ماندگاری
نویسنده : هیچکس - ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢
 

یک کاغذ سفید را

هر چقدر بزرگ و تمیز باشد

قاب نمی گیرند..

برای ماندگاری

باید حرفی برای گفتن داشت...

 


 
 
ایستاده ترین دریا
نویسنده : هیچکس - ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۱
 

عباس جان !

وقتی از تو می گوییم ، تمام کلمات خیس می شوند

و در سکوت یاد تو ، چیزی جز دریا نمی گذرد..

ای ایستاده ترین دریا !

مَشک خالی ات ،

اشتیاق تمام آب های جهان را برانگیخته ،

حال آنکه قطره قطره تو را فریاد می کنند..

موج ها در کف دست مبارکت ، تضرّع و استغاثه می کنند

 و برای رسیدن به لب هایت ،

دستِ نیاز، دراز می کنند...

 

 

 

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین علیه السلام 

اکشف کُروبنا بحق اخیک الحسین علیه السلام


 
 
درد دانستن
نویسنده : هیچکس - ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۱
 

برگ های پاییزی

سرشار از شعور درخت اند..

و خاطرات سه فصل را بر دوش می کشند

آرام قدم بگذار

بر چهره ی تکیده ی آنها

این برگها حُرمت دارند..

دردِ  پاییز ، دردِ  ” دانستن ” است...

 

 


 
 
کربلا
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۸
 

همه می دانند که عالم از چهار عنصر تشکیل شده ،

آب ، آتش ، خاک و هوا...

آبی که از حسین علیه السلام دریغ کردند!!!

آتشی که در خیمه گاهش انداختند!!!

خاکی که شد سجده گاه عاشقان وصال و طیب دردها!!!

هوایی که عمری است افتاده به دلها!!!

ترکیب این چهار عنصر می شود ،

" کـــــــــــربـــــــلا "

 

 

صلی الله علی الباکین الحسین ابن علی علیه السلام


 
 
زندگی عاشقانه
نویسنده : هیچکس - ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٥
 

زندگی ما نمیتواند

همیشه سرشار از شادی باشد ،

امّا میتواند

همیشه مالامال از عشق باشد! ...

 


 
 
دوست واقعی
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٢
 

دوست واقعی

 کسی است که دستان شما را می‌گیرد ،

و بدین ترتیب..

قلب شما را لمس می‌کند...

 

 


 
 
غدیر عشق
نویسنده : هیچکس - ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱
 

غدیر، برکه نیست؛ اقیانوسی بی‏کران که سراسر هستی را پوشانده است.

غدیر، بخشی از تاریخ نیست؛ همه تاریخ است.

غدیر، عصاره خلقت و چکیده ادیان الهی است.

غدیر ضرورتی برای هدایت مردم و ادامه رسالت انبیای الهی است.

و شخصی که بتوان چنین رسالتی را عهده‏دار شود، جز علی علیه‏السلام نبود.

غدیر، با علی علیه‏السلام پیوند خورده است.

سخن علی علیه‏السلام و خدای علی علیه‏السلام است.

 


 
 
واقعیت دوست داشتن
نویسنده : هیچکس - ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱
 

راه دوست داشتن هر چیز ،

درک این واقعیت است که ،

امکان دارد

آن چیز ازدست برود...

 


 
 
تاجر و ماهیگیر
نویسنده : هیچکس - ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱
 

یک تاجر امریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود

در همان موقع یک قایق کوچک ماهیگیر رد شد که داخلش چند ماهی بود.

تاجر از ماهیگیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند ماهی را گرفتی؟

ماهیگیر: مدت خیلی کمی

تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟

ماهیگیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است.

تاجر: اما بقیه وقتت را چکار میکنی؟


 
 
همرنگ
نویسنده : هیچکس - ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱
 

چقدر سخت است

همرنگ جماعت شدن

وقتی جماعت ،

خودش هزار رنگ است...

 


 
 
مواظبت از دل
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٧
 

قله ای که چند بار فتح شود ؛

بی شک روزی

تفریحگاه عمومی میشود !

مواظب دلت باش !…

 

 


 
 
پیانوی عشق
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٧
 

عشق مانند نواختن پیانو است ،

ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری

سپس قواعد را فراموش کنی

و با قلبت بنوازی...

 


 
 
نگاه زیبا
نویسنده : هیچکس - ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱۳
 

انسان

عاشق زیبایی نمی شود ،

بلکه آنچه عاشقش می شود

در نظرش زیباست!...


 


 
 
فاصله
نویسنده : هیچکس - ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱۳
 

فاصله

هر چقدر هم کم و کوچک باشه

بازم بزرگه

به دکمه اسپیس روی کیبوردت نگاه کن!!...

 


 
 
جانباز شهید
نویسنده : هیچکس - ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱
 

مرد آمده بود چیزی بگوید

سرفه امانش نداده بود
.
.
.
چه می‌توانست بگوید

وقتی تمامِ فهمِ یک شهر از او و دلاوریهایش

سهمیه دانشگاه است

و بعد از مرگ ،

شاید اسم یک کوچه...

 

 

 هفته دفاع مقدس و عزتمداری دلیمردان ایران زمین گرامی باد 


 
 
مداد زندگی
نویسنده : هیچکس - ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱
 

بزرگتر که شدیم ،

مدادهایمان هم تکامل یافت

و تبدیل به خودکارهایی بی رحم شدند

تا یادمان بدهند که

هر اشتباهی پاک شدنی نیست...

 

 


 
 
روزه عشق
نویسنده : هیچکس - ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢٥
 

دلمــ

چندین سال است

روزه ی عشق گرفته است !

اذان افطارش را تو بگو...

 


 
 
علت
نویسنده : هیچکس - ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢۳
 

و به یاد داشته باشم : 

هر چیزی که اتفاق میافتد ،

دلیلی دارد!...

 


 
 
فرصت شناسی
نویسنده : هیچکس - ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢۳
 

اگر توی ذهنتون کاری در نظر دارید

همین الان انجام بدید

گاهی اوقات

“ بعد ” ، می شود

” هرگز ” ...

 

 


 
 
زنده بودن و زندگی کردن
نویسنده : هیچکس - ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٦
 

زنده بودن حرکتی افقی است

از گهواره تا گور

و زندگی کردن حرکتی عمودی است

از زمین تا آسمان... 


 
 
نظم و سکوت
نویسنده : هیچکس - ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٦
 

سطرها بسیار موثر هستند ،

چون به شما می فهمانند که :

اول نظم و ترتیب همیشه در اولویت است

و دوم..

سکوت معنی دار بهتر از کلمات بی معنی است...

 


 
 
فلسفه انتظار
نویسنده : هیچکس - ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٦
 

سخت است نوشتن..

این روزها سخت است نوشتن..

سخت است سخن گفتن از ناگفته های دل..

این روزها..

سخت است انتظار..

انتظار..

گذر زمان ، محبت را در دل عمیق تر می کند..

و این است

فلسفه ی انتظار...

 


 
 
مار و پله
نویسنده : هیچکس - ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٦
 

یادمان باشد هیچ وقت در زندگی خود!

نقش نیش های مار ” ماروپله ” را بازی نکنیم..

شاید دیگر توان دوباره بالا آمدن

از نردبان را نداشته باشد ،

همان کسی که به شما اعتماد کرده بود... 

 

 


 
 
زود دیر میشه
نویسنده : هیچکس - ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٩
 

قــــدر لـحـظـه ها را بـــدان

زمـــانـی فرا مـی رســد کــه

تــــو دیـــگـر قــــادر نـــیستی بــگـویـی :

” جــــبـــران مــی کـــنم “

 

 


 
 
زن
نویسنده : هیچکس - ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٩
 

محشر پر از هیاهو بود و زن در اضطراب ،

بی مقدمه فریاد کشید :

خدایا ! خودت مرا زیبا آفریدی ، خودت مرا آراستی و جلوه دادی ،

همین ها بود که دام زندگی ام شد..

حرفش تمام نشده بود که  مریم را آوردند ؛ مریم مقدس..

تا نگاهش کرد ، از زیبایی اش مبهوت شد و از عفّتش غرق در خجالت..

دیگر حرفی برای گفتن نداشت..

تُؤتی بالمَرأهِ اِلحُسناءِ یَومَ الِقِیامَهِ الّتِی قَدِ افتَتَنت فِی حُسنِها ،

فَتَقُولُ : یا رَبِّ ،حَسّنتَ خَلقِی حَتّی لَقِیتُ ما لَقِیتُ،فَیُجاءُ،بمَریَمَ(س) ،

فَیُقالُ : أنتَ أحسَنُ أو هذِهِ؟ قَد حَسّنّاها فَلَم تَفتَتِنُ

                      (الکافی :228/8) برگرفته شده از وبلاگ گذرگاه عشق

 


 
 
درد
نویسنده : هیچکس - ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢
 

می خواهم از درد بگریزم ،

ولی درد بدون من تنها می ماند ؛

که این خود

درد دیگری است !...

 

  


 
 
ابراز ارادت
نویسنده : هیچکس - ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢
 

بِاَبى اَنَت وَ اُمّى یا آل المُصطَفى

اِنّى مُؤمِنُ بِولایَتِکُم مُعتَقِدٌ لِامامَتِکُم مُقِرٌ بِخِلافَتِکُم

 

 

دیشب به سیل اشک ره خواب مى‏زدم

نقشى به یاد خط تو بر آب مى‏زدم 


 
 
احساس زیبا
نویسنده : هیچکس - ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢
 

دلم خوش نیست ، غمگینم

کسی شاید نمی فهمد

کسی شاید نمی داند

کسی شاید نمی گیرد مرا از دست تنهایی

تو می خوانی فقط شعری

و زیر لب آهسته می گویی

عجب احساس زیبایی

تو هم شاید نمی دانی...

 


 
 
خوشبختی 1
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٧
 

لازمه ی خوشبختی

جذب کردن چیزهای تازه نیست ،

بلکه حذف کردن افکار کهنه است ،

افکاری که به هیچ دردی نمی خورند...

 


 
 
اعتماد
نویسنده : هیچکس - ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢
 

یادمان باشد..

 کــــه

 " اعتماد "

المثنی ندارد ،

پس لطفا گمش نکنیم...

 

 


 
 
خدا هست
نویسنده : هیچکس - ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢
 

برایم نوشته بود :

گاهی اوقات دست هایم به آرزوهایم نمی رسند ،

شاید چون آرزوهایم بلندند..

ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید :

امیدی هست چون خدایی هست …

آری و چه زیبا نوشته بود !

همواره با خود تکرار میکنم ،

امیدی هست ؛ چون خدایی هست...

 


 
 
شفافیت
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٩
 

دلی به وسعت دریای کدر نمی خواهم ،

برای " مــــن "

دلی به شفافیت یک لیوان آب ،

کافیست...

 

 


 
 
درک متقابل
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٩
 

خدایا ،

بچـــه کـــه بـــاشی

از " نقـــاشی " هـــایت هـــم

مــی‌ تــواننــد بـــه روحیـــات و درونیـــاتت پی ببــرنـــد ،

بـــزرگ کـــه مــی‌ شـــوی

از حــرفهـــایت هـــم نمــی‌ فهمنـــد

تـــوی دلت چـــه خبـــر است!...

 


 
 
حوض دلتنگی
نویسنده : هیچکس - ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۳
 

صدای آب میآید ٬

در حوض دلتنگیم چه میشویی ؟

کمی آهسته تر …

ماهی کوچک دلم را

در میان دستانت نمی بینی ؟؟!!

 

 


 
 
برادر
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٠
 

آدم عزیزانشو فراموش نمیکنه ،

بلکه به ندیدنشون عادت میکنه …

تقدیم به کسانی که

عادت به ندیدنشون ،

مثل فراموش کردنشون غیر ممکنه !

 

 4.a...jpg

خیلی دلتنگتم ، خیلی زیاد... 

شاید نتونی باور کنی ، ولی اینو بدون همیشه بیادتمــــ

مثل دو نفر کنار دستتــــ

با تو باور میکنم معنای کلمه " بـــرادر "  را


 
 
دلم می خواهد
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٠
 

دلم می خواهد نامت را صدا کنم

یک طور دیگر

جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد

یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم

دلم می خواهد نامت را صدا کنم

یک طور که دلت قرص شود که من هستم

یک طور که دلم قرص شود که با بودن من ،

تو هم هستی...

 

 


 
 
پله امید
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٠
 

دردهایت را ،

دورت نچین

تا دیوار شوند..

بلکه ،

زیر پایت بگذار

تا پله شوند...

 

 


 
 
تنبیه
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٠
 

سعی‌ کن

آنقدر کامل باشی ؛

که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران ؛

گرفتن خودت از آنها باشد ...

پائلو کوئیلیو

 


 
 
اثر دعای مادر
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۱
 

محمد بن على ترمذى ، از عالمان ربانى و دانشمندان عارف مسلک بود.

در عرفان و طریقت ، به علم بسیار اهمیت مى ‏داد ؛ چنان که او را "حکیم الاولیاء" مى ‏خواندند.

در جوانى با دو تن از دوستانش ، عزم کردند که به طلب علم روند.

چاره ‏اى جز این ندیدند که از شهر خود ، هجرت کنند و به جایى روند که بازار علم و درس ، در آن جا گرم ‏تر است.

 محمد ، به خانه آمد و عزم خود را به مادر خبر داد.

مادرش غمگین شد و گفت : اى جان مادر ! من ضعیفم و بى ‏کس و تو حامى من هستى ؛ اگر بروى ، من چگونه روزگار خود را بگذرانم. مرا به که مى سپارى ؟ آیا روا مى ‏دارى که مادرت تنها و عاجز بماند و تو دانشمند شوى ؟

از این سخن مادر ، دردى به دل او فرود آمد. ترک سفر کرد و آن دو رفیق ، به طلب علم از شهر بیرون رفتند.

مدتى گذشت و محمد همچنان حسرت مى ‏خورد و آه مى ‏کشید.

روزى در گورستان شهر نشسته بود و زار مى ‏گریست و مى ‏گفت : من این جا بى ‏کار و جاهل ماندم و دوستان من به طلب علم رفتند. وقتى باز آیند ، آنان عالم‏اند و من هنوز جاهل.

ناگاه پیرى نورانى بیامد و گفت : اى پسر! چرا گریانى ؟

محمد ، حال خود را باز گفت.

پیر گفت : خواهى که تو را هر روز درسى گویم تا به زودى از ایشان در گذرى و عالم ‏تر از دوستانت شوى ؟

گفت : آرى ، مى‏ خواهم.

پس هر روز ، درسى مى ‏گفت تا سه سال گذشت.

بعد از آن معلوم شد که آن پیر نورانى ، خضر (ع) بود و این نعمت و توفیق ، به برکت رضا و دعاى مادر یافته است.


 
 
دیروز و فردا
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۱
 

تنها..

دو روز در سال هست که

نمیتونی هیچ کاری بکنی ‌!

یکی‌ دیروز

و دیگری فردا...

 

 


 
 
شعر
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۱
 

زندگی شبیه شعریست

قافیه هایش با من ،

 " تــــــــو "

فقط همیشه ردیف باش !

 


 
 
یاد..
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۱
 

من به یادت هستم ،

چه به هنگام دعا !

چه به هنگام نشستن ،

به لب پنجره ی خاطره ها !

من به یادت هستم...

 


 
 
قدردانی
نویسنده : هیچکس - ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٥
 

از کسانیکه با من میمانند سپاسگزارم

آنان بمن معنای دوست واقعی را نشان میدهند

ازکسانیکه مرا ترک میکنند متشکرم

آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست...


 
 
شقایق
نویسنده : هیچکس - ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٥
 

اى عزیز !

تو همان شقایق

معروف شعر خوب سهرابى !

تا تو هستى زندگى باید کرد...


 


 
 
یادم باشد...
نویسنده : هیچکس - ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۳٠
 

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم ،

حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند..

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ،

نه آن گونه که می خواهم باشند..

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم ،

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم ،

هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد..

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم ،

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست ،

نمی تواند با دیگران مهربان باشد...

 


 
 
عاقبت حسرت
نویسنده : هیچکس - ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۸
 

عمری با حسرت و اندوه زیستن

نه برای خود فایده ای دارد..

و نه برای دیگران ،

باید اوج گرفت ،

تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم

با دیگران نیز قسمت کنیم...

 


 
 
بادبادک
نویسنده : هیچکس - ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٦
 

خوبی بادبادک اینه که

می‌دونه زندگیش فقط

به یک نخ نازک بنده

ولی بازم تو آسمون

می‌رقصه و می‌خنده...

 


 
 
شاه کربلا اومده
نویسنده : هیچکس - ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٢
 

نمی از باران‏های تازه در مسیر بهکامی ایام می‏بارد..

گلبوسه‏ها گرد هم آمده‏اند تا لحظاتی بدیع را پیش چشمان هستی بگذارند.

از این پس ، هر چه هست ، بوی شیرین آسمان است و بهشت..

دلم را بُرده‏ام به سمت آرامش سومین نور مقدس ؛

جایی که در کنارش همه فرشتگان ، سرگرم وجدند و شادمانی..

دلگشاترین باغ‏ها را باید در این تولد به تماشا نشست ،

که بهار هر آنچه داشته است ، رو کرده..

حسین آمده است تا کویرهای پُرعطش ، به سیرابی برسند...

 


 
 
آرامش
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٠
 

پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند.

نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند. آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان  و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.

پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.

اولی ، تصویر دریاچه آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی  را در خود منعکس کرده بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید ، و اگر دقیق نگاه می کردند ، در گوشه چپ دریاچه ، خانه کوچکی قرار داشت ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر می خواست ، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.

تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد. اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیل آسا بود.

این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که  برای مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ، جوجه پرنده ای را می دید. آنجا ، در میان غرش وحشیانه طوفان ، جوجه گنجشکی ، آرام نشسته بود.

پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده جایزه بهترین تصویر آرامش ، تابلو دوم است.

بعد توضیح داد :

" آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، بلکه چیزی است که می گذارد در میان شرایط  سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود. این تنها معنای حقیقی آرامش است."


 
 
عشق و تنفر
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٠
 

چه دوستم داشته باشی

و چه از من متنفر باشی

در هر صورت بهم لطف میکنی

چون اگه دوستم داشته باشی

تو قلبت هستم

و اگه ازم متنفر باشی

تو ذهنتم

                                                            شکسپیر


 
 
سمباده
نویسنده : هیچکس - ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۸
 

آدمهایی که بارها و بارها شما را می آزارند

مانند کاغذ سمباده هستند

آنها شما را می خراشند و آزار می دهند

اما در نهایت شما صیقلی و براق خواهید شد

و آنها مستهلک و فرسوده...

 


 
 
چای
نویسنده : هیچکس - ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۸
 

بهترین آدمهای زندگی شما

آنهایی هستند که

چایتان پیش هم

یخ کرده است...!


 
 
دوست داشتن
نویسنده : هیچکس - ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٢
 

همیشه..

هر چیزی را که دوست داریم

به دست نمی آوریم ،

پس..

بیاییم آنچه را که به دست می آوریم ،

دوست بداریم...

 


 
 
قصه
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٩
 

میگن شبا فرشته ها

از آرزوی آدما ،

قصه میگن واسه خدا

خدا کنه همین شبا

گفته بشه قصه ی " تــــو "

واسه خدا...

 


 
 
غرور
نویسنده : هیچکس - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۸
 

همیشه داشتن

" بهترین ها "

به آدم غرور خاصی میده

من مغرورترینم ،

چون تو بهترینی...

 


 
 
فصل پنجم
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٧
 

چهار فصل که حرفه ..

فصل پنجمی هست ،

بــه نــامــ " تــــــــــو "

بــه هـوای " تــــــــــو "

......


 
 
دوستدار واقعی
نویسنده : هیچکس - ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٥
 

آنکه واقعاً تو را دوست دارد ،

به ساز آرام بودنت کفایت می کند..

و هرگز نمی خواهد ،

رقاصه ی سازهایش باشی..

 


 
 
روز پدر
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢
 

پدر عزیز و گرانقدرم !

می‏خواستم درباره‏ات بنویسم ؛ گفتمیداللّهی ؛ دیدم ، علی است..

گفتم نان‏ آور شبانه کوچه‏ های دلم هستی ؛ دیدم علی است..

خلوص تو در عشق ورزیدن را نوشتم و روح تو را از هر طرف پیمودم ، به علی رسیدم..

آنگاه دریافتم که تو نور جدا شده‏ ای از آفتاب علی هستی ،

تا از پنجره هر خانه‏ ای ، هستی را گرما ببخشی ؛

و این‏گونه بود که علی علیه‏السلام ، نماینده خدا و نبی شد و پدر ، نماینده علی علیه‏السلام

تو را به من هدیه دادند و من امروز ،

تمامی خود را به تو هدیه خواهم کرد ؛ اگر بپذیری...

 

 

پدر عزیزم دست بوس تمام زحماتت هستم و روزت مبارک باد

شادی روح تمامی پدران سفر کرده فاتحه ای بخوانیم

 


 
 
بشارت
نویسنده : هیچکس - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳۱
 

بشارتت باد ای زمین سبز !

بشارتت باد ای «مدینه» عشق !

بشارتت باد ای خطه «توس» !

بشارتت باد ای سلطان خراسان ، یا علی بن موسی الرضا علیه السلام !

بشارتت باد آمدن فرزند ؛

فرزندی که در همه آفاق یگانه است !

باعظمتی به وسعت تمام آسمان ها ،

به سخاوت دست هایش غبطه خواهد خورد !

 

 

ولادت منبع جود و سخا حضرت جوادالائمه علیه السلام

و باب الحوائج حضرت علی اصغر ابن الحسین علیه السلام

تهنیت و مبارک باد

 


 
 
سپاسگزاری
نویسنده : هیچکس - ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳۱
 

مادر عزیزم

به پاس مهربانیت ،

هر بار که از ذهنم می گذری

لبخند پُر مهر خدا را

برایت آرزو می کنم...

 

 


 
 
قدر دانستن
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢۸
 

قدر چیزی را که داری بدان

قبل از اینکه

زمان به تو یادآوری کند :

باید قدر چیزی را که داشتی می دانستی...

 


 
 
قضاوت
نویسنده : هیچکس - ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢۳
 

براستی ، 

کدام برترند؟

دستی که گره ای رو باز میکنه

یا....

چشمی که فقط می بینه

و دلسوزی می کنه ؟!!!

 


 
 
عشق آبی
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢۱
 

ناممکن است که احساس خود را نسبت به تو بشود با واژهها بیان کنم.

اینها سرشارترین احساساتی هستند که تاکنون داشتهام ،

با این همه

هنگامی که میخواهم احساسم را بگویم و یا بنویسم ،

واژهها حتی نمیتوانند ذرهای از ژرفای احساساتم را بیان کنند.

گرچه نمیتوانم جوهر این احساسات شگفتانگیز را بیان کنم ،

میتوانم بگویم آن گاه که با یاد توام چه احساسی دارم.

آن گاه که با توام ،

احساس پرندهای را دارم که آزاد و رها در آسمان آبی پرواز میکند.

آن گاه که با توام ،

چو گلی هستم که گلبرگهای آبی زندگی را شکوفا میکند.

آن گاه که با توام ،

چون امواج آبی دریا هستم که توفنده و سرکش بر ساحل میکوبند.

آنگاه که با توام ،

رنگین کمانی آبی رنگ پس از توفانم که پرغرور رنگهایش را نشان میدهد.

آنگاه که با توام ،

گویی هر آنچه که زیباست ما را در برگرفته است.

اینها تنها ذرهای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.

شاید واژه «عشق» را ساختهاند

تا احساسی چنین عمیق و هزار سو را بیان کند.

اما باز هم این واژه کافی نیست.

با این همه چون هنوز بهترین هستی

بگذار بگویم و باز بگویم که بیش از عشق بر تو عاشقم ،

ای اسـتــقـــلال آبــــی 


 
 
پاسداشت مهر
نویسنده : هیچکس - ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱۱
 

مادر !

تو جانانه جام بلای ما را نوشیدی و لباس رنج و محنت ما را پوشیدی ،

اینک ، حریر محبت فرزندانت را بپوش و شربت شهد عشق آنان را بنوش.

مادرم ،

در گرامی داشت روزت

زیباترین ستاره سپاس را به پاس پاسداری بی کرانت از ما ،

بر آسمان پرمهرت می آویزیم.

                                           روزت مبارک باد


 
 
نازدانه آل کسا
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱۱
 

او که آمد ، متولد شد و دل‌های آسمانیان و زمینیان ، سرسبزتر از همیشه گشت.

دُردانه بوستان عصمت و طهارت ، زمین و آسمان مکه را نورافشانی کرد.

شاه بیت غزل آفرینش ، غایت خلقت و میوه باغ رسالت ، خانه محمد صلی الله علیه و آله را با قدوم خود مزین نمود.

پدر بر دستان کوچکش بوسه زد ؛ چرا که او بضعه النبی ، همراه و هم راز پدر و ام ابیها بود.

 

سالروز میلاد اسوه زهد و تقوا ، نازدانه آل کسا ، اقیانوس علم و حلم ، چشمه سار نجابت ، صابره عصمت ، عصاره بعثت ، هم کفو ولایت ، پیوند دهنده حلقه نبوت و ولایت ، کوثر الهی ، قصیده پاکی ها ، مثنوی عرفان ، غزل خوبی‌ها ، مدافع ولایت ، صدیقه کبری ، فاطمه زهرا سلام الله علیها بر همه شیفتگان و رهپویان طریقش تبریک و تهنیت باد.


 
 
روز مادر
نویسنده : هیچکس - ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱۱
 

مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته ام ، صبوری!

مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده ام ، دلواپسی!

مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه ام ، بیداری!

مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدنم چروک شد!

مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگیم بود!

مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....

 

روز مادر مبارک باد


 
 
انتخاب واحد
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٠
 

در “ انتخاب واحد

 زندگی ،

صداقت

پیش نیاز

همه درسهاست...


 
 
بازی
نویسنده : هیچکس - ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۸
 

وقتی دستان " تــــو "

در دستان " مــــنباشد

دست را می بــــازم

حتی اگر تـمـام حـکـم هـای دل

در دسـت من باشد...

 


 
 
دیکته عشق
نویسنده : هیچکس - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٧
 

یادمان باشد در املای زندگی ،

همیشه برای محبّت تشدید بگذاریم ؛

تا از علاقمون بهم ،

حتی نیم نمره هم کم نشود…

 


 
 
سالگرد ازدواج
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٤
 

دوستت دارم ، همین

این نه قابل محاسبه است ، نه قابل شمارش ،

حتی نمی توانی میزانش را تخمین بزنی ،

بی انتهاست تا وقتی هستم ،

تا وقتی هستی ،

هست به امتداد زندگی...

 

 

بمناسبت سالگرد ازدواجمون


 
 
دلیل محکم
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٤
 

وقتی دو قلب برای یکدیگر بتپد ،

هیچ فاصله ای دور نیست ،

هیچ زمانی زیاد نیست و

هیچ عشق دیگری نمی تواند ،

آن دو را از هم دور کند !

محکم ترین برهان عشق ،

اعتماد است…


 
 
امید
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٤
 

طولانی ترین قصه های پُر غصه نیز ،

 بالاخره به پایان خواهند رسید..

با چشمانی پُر امید ،

صبری لازم است !

هیچ آسمانی همیشه ابری نخواهد ماند...

 


 
 
بانوی بی نشان
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٤
 

کوچه‏هایی که بوی دلواپسی می‏دهند..

عابرانی که از درد بی‏دردی به خود می‏پیچند!..

شهری خاموش و ماتم‏زده... صدایش را هیچ کس نمی‏شنود ،

... دست‏های بسته یک قهرمان !

کوچه‏ای که بغض تمام تاریخ را در سینه‏اش می‏شکند ،

و کودکانی که رنج سال‏های بی‏مادری ، بر شانه‏هایشان سنگینی می‏کند.

فریاد لبیک یا ولایت، از سینه سوخته‏اش زبانه می‏کشد ،

چادر خاکی‏اش ، بیرق جاودان غربت دین خدا می‏شود.

دستی بلند می‏شود

شعله‏های آتش از چشمان نجیبش شرم نمی‏کنند؟!

... تمام دردهای عالم ، در سینه مجروحش جا گرفته است.

و امروز...

ای مردنمایان نامرد!

پاره‏های جان محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را میان شعله‏ها رها کردید؟

پهلوی شکسته و بازوان کبود... آه!...

 

شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت باد


 
 
چشم دل
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٤
 

زیبایی ها را چشم می بیند

و مهربانی ها را دل !

چشم فراموش می کند ،

اما دل هرگز !

پس بدان نازنین ،

تا زمانی که دل زنده است

 فراموش نخواهی شد...