زن

محشر پر از هیاهو بود و زن در اضطراب ،

بی مقدمه فریاد کشید :

خدایا ! خودت مرا زیبا آفریدی ، خودت مرا آراستی و جلوه دادی ،

همین ها بود که دام زندگی ام شد..

حرفش تمام نشده بود که  مریم را آوردند ؛ مریم مقدس..

تا نگاهش کرد ، از زیبایی اش مبهوت شد و از عفّتش غرق در خجالت..

دیگر حرفی برای گفتن نداشت..

تُؤتی بالمَرأهِ اِلحُسناءِ یَومَ الِقِیامَهِ الّتِی قَدِ افتَتَنت فِی حُسنِها ،

فَتَقُولُ : یا رَبِّ ،حَسّنتَ خَلقِی حَتّی لَقِیتُ ما لَقِیتُ،فَیُجاءُ،بمَریَمَ(س) ،

فَیُقالُ : أنتَ أحسَنُ أو هذِهِ؟ قَد حَسّنّاها فَلَم تَفتَتِنُ

                      (الکافی :228/8) برگرفته شده از وبلاگ گذرگاه عشق

 

/ 0 نظر / 4 بازدید