نماز مجنون

روزی مجنون از روی سجاده عابدی عبور کرد.

مرد نماز را شکست و گفت:

مردک من درحال راز و نیاز با خدا بودم ،

تو چگونه این رشته را بریدی؟

مجنون لبخندی زد و گفت:

من عاشق دختریی هستم

” تو را ندیدم ”

تو عاشق خدایی و مرا دیدی؟!

 

/ 1 نظر / 3 بازدید
سمیرا

`•.¸ ) ¸.•)´ (.•´ *´¨) ¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨) .;"(¸.•´ (¸.•` (`'•.¸(`'•.¸ ¸.•'´) ¸.•'´) «`'•.¸.¤ ســـــــلام ، من آپ کردما منتظر حضورت هستم ¤.¸.•'´» .:"(¸.•´ (¸.•` (¸.•'´(¸.•'´ `'•.¸)`' •.¸) `'•.¸`'•.¸) ¸.•´ ( `•.¸ `•.¸ ) ¸.•)´ (.•´ `•.¸ `•.¸ ) ¸.•)´ (.•´